سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

122

تاريخ ايران ( فارسى )

سلاطين مملوك هند تحف و هداياى قابلى براى جلال الدين فرستاد و ضمنا به او رسانيد كه چون هواى دهلى بمزاج سلطان سازگار نيست بهتر اين است كه حدود ملتان را براى اقامت اختيار كند . جلال الدين وقتى كه ديد دهلى حاضر براى مهمان‌نوازى نيست ناچار از عزيمت خود برگشته بكمك نيروى امدادى كه از ايران براى او رسيده بود به سند حمله برد ، ليكن سلطان مملوك مصّمم گشت كه نگذارد يكنفر سرباز قوى و مهيب حتى در سرزمين رقيبش خود را مستقر سازد و لذا مجمعى از اميران و شاهزادگان هند تشكيل يافته تصميم گرفتند كه او را بيرون كنند ، بنابرين جلال الدين چون ديد نميتواند با چنين اتحاديه‌اى گلاويز شود و يا در مقابل آنها مقاومت كند مصمم گشت بايران مراجعت نمايد . بازگشت بايران 620 ه ( 1223 ) اين سلطان متهور و بيباك از راه مكران عازم ايران شده و كم‌وبيش از اسكندر كبير متابعت نموده راه خطرناك مزبور را پيمود و مثل اسكندر قسمت اعظم لشگريانش را از دست داد و فقط با چهار هزار نفر از اتباع خود بكرمان رسيد ، ورودش مصادف با موقعى شد كه براق حاجب حكمران سابق آن ايالت را بقتل رسانيده و مركز را محاصره كرده بود و لذا شهر دروازه‌هاى خود را به روى او باز كرده براق حاجب كه باز از او در آتيه صحبت خواهيم داشت ابتداء با پادشاه خود از در اطاعت درآمده و از وى احترام مينمود ولى پس از تصرف كرمان توطئه‌اى برعليه او نمود . جلال الدين از اين سوء قصد و خيانت و غدر او باخبر شده ولى براى اينكه مبادا در اول ورودش بايران تاثيرات بدى به‌بخشد تجاهل كرده سازش مزبور را نديده انگاشت و بعد از يك ماه توقف در آن شهرستان روانهء فارس گرديد و در آنجا از طرف اتابك سعد رفتارى كه با او شد ناپسند بوده ولى بعدا او را بدامادى خود برگزيد . غياث الدين مغولان وقتى كه از قسمت ايران شمالى كناره گرفتند يك برادر كوچكتر جلال الدين موسوم به غياث الدين خراسان ، مازندران ، اراك را به تصرف درآورده ولى بواسطهء سستى و بيحالى و نيز عيّاشى و هوسرانى مردى نبود كه بتواند اين بلاد نيمه خرابه را مرمت و اصلاح نمايد و لذا قشون از او سر برتافته